پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

پرهام ، نفس زندگی

دیگه خودم در تاریخ ۲ تیر ماه اومدم وبلاگ رو ادامه بدم

برای پسرم...

1393/1/30 2:42
نویسنده : خودم
537 بازدید
اشتراک گذاری

پرهامم ،

با بودنت شدی زندگی دوباره ام.شدی نوشداروی لحظه لحظه ی بودنم.شدی

نفس زندگیم.شدی همه ی دار و ندارم.وقتی نگاه می کنی غرق در درنیای ذلال

و پاکت می شوم.وقتی به قدرت ایزد پاک ، زبان به سخن می گشایی، دنیا در

مقابلم هیچ می شود و می شوی دنیایم.چه بگویم از مهربانی خدایم که هر چه

بگویم کم است خداوند بزرگ را سپاس که یکی از فرشتگان آسمانی اش را نثارم

کرد.امیدوارم لایق فرشته زمینی ام باشم.تمام تلاشم را می کنم تا به بهترین

درجات انسانی برسانمت.

مرد کوچکم ،

می خواهم به دور از همه ی اما و اگر و شایدها به سرانجام برسانمت.غرق در

دنیایت شوم.ذلال ذلال.آنقدر دنیایت را دوست دارم که حاضرم از این دنیای هزار رنگ

دست بکشم و سوار در قایق کوچک کودکیت به دور دستها برویم.آنقدر کودکیت را

دوست دارم که حاضرم تمام شبانه روز را با کودک درونم سپری کنم تا بیشتر در

آرامش این روزهایت غرق شویم و یکی . 

عزیز مادر ،

وقتی به چشمانم خیره میشوی ، اینقدر سادگی و یکرنگیت را می ستایم که

اشک دیدگانم را پنهان می کنم و خودم را به آغوش بی دغدغه ات می سپارم.

وقتی صدایم می کنی از هر آن چه که در دنیاست دست می کشم و به سویت

پرواز می کنم.

بهترینم ،

در این دنیایی که هر کس برای نمایان کردن خود واقعی اش باید هزاران کلمه و

جمله ردیف کند ، چه خوب که من و تو در کنار هم همینیم که هستیم و نیازی به

کلمه و جمله نداریم. فقط یک نگاه کافیست که بفهمیم.فقط یک آغوش امن کافیست

که به آرامش برسیم

نازنینم ،

می خواهم به دور از هیاهو ، به دنیای امن خودمان پناه ببریم و کاشانه سه نفره

مان راروز به روز غنی تر کنیم. از مهربانی ، عشق ، دوست داشتن و جایی برای

غرور  و تنفر و کینه و حسد باقی نگذاریم که خدایی نا کرده آفت زندگیمان شوند.

گلکم ،

پدر و مادر بودن کار بسیار دشواریست.یک نوع خود آزاریست.از اینکه برای هر

رفتاری که مقابل دردانه ات انجام میدهی ، مسئولی.از خود می پرسی  آیا رفتارم

درست است یا نه؟ آیا این بی اعتنایی که گاهی لازمه تربیت راستین توست و دلم

را به درد می آورد،بجاست یا نه ؟ بعضی اوقات باید در برابر خنده دارترین و در عین

حال بدترین رفتار جگرگوشه ات خودت را جدی جلوه دهی که نکند مغز متفکر زندگی

ات رفتارش را صحیح بداند و تکرارش بشود کار هر روزه اش.

خیلی سخت است.سخت اما شیرین.لحظاتی که امروز می گذرد خاطره ای میشود

درآینده ای نه چندان دور .دلم می تپد برای کودکی امروزت .کاش میشد ساعت زمان

راتنظیم کرد و هر جا که بیشتر به مذاقت خوش آمد را کشید مثل بخش بخش کلمات

کلاس اول. 

می خواهم در مادری امروزم طوری باشم که افسوس بهتر بودنش را در آینده

نخورم. بدون چون و چرا. تقصیر افکار پوچم را به جماعت اطراف واگذار نکنم.

دردانه ام ،

باید پرچم زندگیمان را بالا ببریم و به معنای واقعی کلمه  زندگی کنیم. من باشم

و پدرت باشد و تو باشیو خدای بزرگ باشد و خانواده ای باشند که اگر سایه شان

بر سرمان نبود ما هم هیچ بودیمو فنا...

برای به اوج رسیدن باید هر روزمان را مثل همیشه با (( الا بذکر الله تطمئن القلوب))

شروع کنیم و دعای خیر خانواده مان را به دیده منت بپذیریم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

ابجي سجا
31 فروردین 93 16:07
مادر" است زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه " زیباترین خطاب "مادر جان" است "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید روزت مبارک مادر . . .
ابجي سجا
2 اردیبهشت 93 14:40
هر گاه با دیگرانید خود را خط بزنید و هر وقت با خدایید دیگران را
lمامان شقایق
2 اردیبهشت 93 22:45
متن بسیار زیبایی بود.بسیار لذت بردم و بسیار پسندیدم.پرهامی جیگر طلا رو ببوس