خبرای جا مونده
خدا رحم کنه به حالمون. پسرم دلم واسه حافظه همیشه آپم تنگ شده
اینقدر بی حواس شدم که نگو.یعنی اینقدر تمرکز میزارم که حواسم بهت باشه.
کل کارای دیگه به فراموشی سپرده میشه.خیلی کارای انجام نداده دارم.یه
لیست بلند و بالا شده ولی دریغ و افسوس از یه تیک که نشون دهنده انجامش باشه.
مثلا یادم رفت برات بنویسم دندون 7 شما هم 12 بهمن ماه جوونه زد و منتظر دندون
8 و 9 هستی.بد جوری درگیرشونی.هم از غذا افتادی و هم همه چیو به خاطر آروم
کردنت میزاری دهنت.یعنی 6 چشمی هم مواظبت باشم کمه.یهو میبینم جورابتو در
آوردیو میکشی به لثه هات
.از این که توی خونه یه جارو برقیه تموم عیاری هم
نمیشه گذشتووقتی آشغال یا تیکه غذاهاتو پیدا میکنی و به مامان نشون میدی ،
اونوقته که مامان بیچاره میشم اینجوری
آخه جرات نمیکنم جارو برقیو بیارم وسط
از بس که میگی بده دستم و یکسره میگی اُووووووووو.والا چی بگم.هم میترسی
و افسرده میشی و هم دوست داری نزدیکش شی.چه کنم از دستت مامانی.میری
لباس شوییو روشن میکنی تا می چرخه سریع می چسبی به من. قیافه ات دیپرس
میشه.راستی بابایی یه کشف بزرگ کرده
هر وقت به دیوار نزدیک میشی میگی
دَنِ.یادته میگفتم نمیدونم معنیش چیه.یه بار با دستات زدی به دیوار و هی گفتی
دَنِ.بعد بابا گفت پرهام دَنِ کو.زدی به دیوارو گفتی اینا
تا میگم بابا جون چیکار
میکنهمثل خود بابا جون سرفه میکنی . وقتی میگم بابا بزرگ چی میگه دستتو
مثل بابابزرگ میاری بالا که بهت میگه یا علی.مامان جون هم میزد رو پاهاتو اتل
متل و 10 20 30 40 میگفت حالا تا میگم مامان جون میگه؟؟ دستاتو میزنی رو
پاهات یا خالهشهین میگه دستاتو میزنی پشت هم میگی آخ آخ.وقت خرابکاریات
میگه.خاله عطیرو هم صدا میزنی میگی :اَ تی.تکیه کلام رهام جونی الان
خوشحالیه .به همه میگه.مثلا بهت میگه الان خوشحالی پرهام؟؟وقتی میگم
رهام چی میگه الان اولشو سعی میکنی بگی.اَاااا
هنوز هم عاشق موزی. دلخوشیم اینه که در طول روز یه موزو لااقل تا آخر شب
میخوری.و اینکه هنوزم با دیدن باب اسفنجی بی نهایت ذوق میکنی.مخصوصا
آهنگ اولش که نی نای هم میکنی باهاش.با گذاشتن هر آهنگی شروع میکنی
به چرخوندن دست و سرت.هنوز هم عاشق بستن هر نوع در هستی.تا آب
میخوری محاله که نگی در.یعنی درو نبستم.این جمله این روزاته که با فاصله میگی.
در با(یعنی در باز کنم)حالا هر دری که باشه.هنوز عاشق ماشینکی.وقتی یه
ماشین جدید ببینی ساعتها باهاش مشغول میشی.دوس داری غذاهاتو خودت
بخوری.وقتی ما بهت میدیم زیاد نمیخوری و ماست هم که با یه انگشت دخلشو
در میاری.توی راه رفتن هم خیلی تنبلی میکنی.به سرعت نور 4 دست و پا میری.
ولی موقع ایستادن دو قدم میگیریو سریع میشینی یا به جایی تکیه میدی.2 روز
پیش جلو چشم منو خاله عطی خیلی راحت مثل راه رفتن جلو 5 قدم رفتی
عقب.خیلی تعجب کردیم .هر چی که ازت بگم کم گفتم پس این پست حالا حالاها
ادامه دارد...



خبرای جا مونده
