پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

پرهام ، نفس زندگی

دیگه خودم در تاریخ ۲ تیر ماه اومدم وبلاگ رو ادامه بدم

روزای برفی

1392/11/20 17:28
نویسنده : خودم
295 بازدید
اشتراک گذاری

پرهامم، هفته گذشته برف بی سابقه ای شهرمونو سفید پوش کرد. زمان بابا جون

اینا یعنی سال 1342 همچین برفی اومد تا امسال که سال 1392 میشه.یعنی بعد

از نیم قرن. شب اول منو بابایی کلی خوشحال شدیم اما فردا صبح با دیدن حیاط و

منظره بیرون خیلی ترسیدیم.چند روز مدام بارید به حدود 1.5 متر رسید .از توی کوچه

که رد میشدیم انگار که داشتیم از تونل باریکی رد میشدیم.همه مردم خونه نشین

شدن چون اصلا نمیشد ماشینارو بیرون برد و اصلا نمیشد راه رفت.واسه تو خوب

شد چون باعث شد یه هفته ای بابایی در خدمت شما باشن. و خوشحالیتو با یکسره

صدا زدنبابا نشون میدادی.با چند لحن مختلف صداش میکردی و وقتی میگفت

بلللله.کلیخوشحال و خندون میشدیو دوباره لحنتو عوض میکردی و وقتی بابایی

هم لحنشوعوض میکرد کلی از ذوق می پریدی هوا..از همه جالبتر این بود که وقتی

میگفتیمپرهااام  برف.سریع سرتو میاوردی بالا و فاتحانه می گفتی برق. و 2 سه

روزی طول کشید که برف بیرون خونه رو درک کردیو و تا می گفتیم برففف.بیرونو

نشون میدادی.بخاطر بارش شدید برف برق و آب قطع شد و ما بخاطر این که توی

تاریکی میخابی و وقتی بیدار بودی برق نبود کلافه میشدیو گریه میکردی ، رفتیم

خونه ماامن جون اینا همه دور هم بودیم باخاله شهین اینا و دایی حامد اینا.اینم

عکسایی از برف بی سابقه بهمن ماه 1392(نمایی از کوچمون)

اینم پرنده هایی که وقتی نون و غذا ریختیم واسشون بهمون اعتماد کردنو

همش می اومدن توی حیاط

پرهام و بابا محمد قلبکه شما مبهوت برف اطرافیبغل

اینم پرهام و بقول خودت ماماماچ

 و اما هنوز عکس سه نفره  و تکی درست و درمون نداختیمناراحت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مامان كياراد
20 بهمن 92 23:30
واي چه برفي....روزهاتون به سپيدي برف...
ابجي سجا
24 بهمن 92 9:46
خوش بگذرون بجا منم عزیزم