پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

پرهام ، نفس زندگی

دیگه خودم در تاریخ ۲ تیر ماه اومدم وبلاگ رو ادامه بدم

این روزها و دیگر هیچ

1392/9/8 3:17
نویسنده : خودم
264 بازدید
اشتراک گذاری

پرهامم، این روزا  اینقدر با هم داستان داریم که کمتر وقت میکنم به وبلاگت سری

بزنمو به اصطلاح خودمون به روزش کنم.میخام از روزای با هم بودن حسابی لذت ببرم

واسه همینم زیاد عذاب وجدان نمیگیرم که کمتر میام پای نت. امروز وقتی میخاستم

بخوابونمت و طبق یکی از عادتات واسه خوابیدن توی بغلم گرفتمت تا با موزیکای مورد

علاقه ات بخابی.یهو ترانه نوازش که دورانی که توی شکم مامانی گوش میدادیو

گذاشتم.1 دقیقه هم نشد که خوابیدی با آرامش کاملتعجب (( چشمای بسته ی تورو با

بوسه بازش میکنم      قلب شکسته ی تورو خودم نوازش میکنم...))

 قربون خدا برم. البته این روزا اینقد از خودت انرژی میزاریو ورجه وورجه میکنی که به

قول خاله عطی ( لهیده میخابی).به هیچ عنوان نمیشینی.همش در حال رفتنی. فقط

زمانی که سی دی با ما رو میزارم با ذوق تمام میشینیو از مامان در خواست فلش

کارتاتو میکنی. و یا زمانی که دو تا شیء داخل هم بزارمو جنابعالی با زور بازو درشون

بیارید.این کار مورد علاقته که باعث میشه چند دقیقه یی رو به مامان لطف کنی

 

قربون اون تمرکزت بشم که همزمان با دیدن اشکال با ما از تی وی ،تموم تلاشتو

میکنی که موفق بشی .راستی این حلقه ها خیلی به کمک ما میانا.از شناخت رنگا

و این بازی جدید گرفته تا غذای بیچاره که باید از توی این حلق رد شه و به دهنت

برسه.آخه همه چی باید برات هیجان انگیز باشه با این که گشنته از بازیگوشی

نمیخوریو میری دنبال علاقه مندیات توی خونه که ماشالا کم هم نیستن.وقتی همه

کارهارو از چشم ای ناز تو میبینم واسه شیرین و قابل تحمل میشه اما اگه بخایم مث

آدم بزرگا بنگریم به کارای شما وروجکا که واقعا دیوونه میشیم.وقتی به این فکر

میکنم که اگه منم مثل تو واسه اولین بار این اشیا رو میدیدم چه عکس العملی

داشتم؟بهجای این که لجم بگیره از کارات ، خنده ام میگیره و از برخوردت با

دوروبرت شگفت زده میشم((مثل :کشوی کمدت که 1000بار بازو بسته شون

میکنی-در کابینت ها -درپوش قابلمه-دراتاقها که حتما باید ببندی))کلا مث فامیل دور

تو کار درییاااااقهقهه

و خیلی چیزای دیگه که زبون مامانی قاصر از گفتنشون.

راستی تازگیا بی نهایت دلبری میکنی یکیش اینه که تا میگیم پرهام دندونات کو؟ مث

دندونای ما که میزنیم به هم صدا میده  تو با دهنت صدا در میاری چند بار پشت هم که

کلی منو بابایی رو ذوقمند میکنی.

 

راستی جمعه گذشته مامان زینت زحمت کشیدو آش دندونیتو پخت که خیلی هم

خوشمزه شده بود .توی پست بعدی حتما عکساشو میزارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مریم ( مامان ماهان )
8 آذر 92 11:05
سلام مامان شیما قربون این آقا پرهام خوشگل برم که ناز و دوست داشتنیه خدا براتون حفظش کنه ماشالله پرهام جون با پسرم ماهان همسن هستن ، برا همین با اجازتون من ایشون رو به دوستای ماهان اضافه میکنم شما هم خواستی ما رو لینک کن ممنون از نگاهتون.چشم حتما.خیلی خوشحال شدم.جالبه که آقا ماهان شما فقط 6 ساعت از پرهام من بزرگتره.
مامان شقایق
8 آذر 92 15:33
الهی قربون اون دقت نظرت بشم پرهامی.فدای صدای دندوناتم بشم که گوشت تن آدم رو می ریزه،عسلی.انشاالله پا به گاز ،تا ته دندوناتو بدون درد بری ممنون خاله جون.اون صدایی که شنیدید و دیگه کم کم یادم رفته.الان با زبونم صدای دندونمو در میارم که مثلا مث صدای دندونای مامان بابام بشه.یکی از شیرین کاریامه که مامانم هلاکشه